این مطلب رو برای عزيزانی نوشتم که از روی لينک ادمين ميان اينجا . منظور از صورت جلسه همون تصويريه که چند تا مطلب قبل ميتونين ببينينش . بعدش هم بگم من ديدمشون ! همين عطا و بهرنگ و سهند رو ميگم ها ! بخدا با چشمای خودم ديدمشون . شربت هم ميخوردن !!! بذارين قيافه هاشون رو هم توصيف کنم ! عطا يه جورايی ظاهرا حق بهرنگ رو هم خورده ! از نظر هيکل دو سه برابر بهرنگه !!! سهند هم خيلی معمولی . از بينشون مث اينکه فقط سهند سيگار ميکشه ! يه پسر جوون هم اونجاها ميپلکيد که فکر کنم از رفقاشون بود . شايد هم فاميلشون بود !!! (ادمين ها ناراحت نشين . شوخيه !)
ولی گذشته از شوخی بهتره اين مسخره بازيها رو تموم کنيم که اينها واسطه هستن و اطلاعات ميفروشن و . . . بنده های خدا سه تا جوون هستن که دارن اين کار رو ميکنن . دست تنها هم هستن و نيروی کمکی نياز دارن . از نظر مالی هم فکر نميکنم مايه دار باشن ! ولی دارن زحمت ميکشن . يه روز ميگيم دزدن ! يه روز ميگيم اطلاعاتي هستن ! يه روز ميگيم با پرشين بلاگ وارد کامپيوتر ها ميشن و اطلاعات ميدزدن !!! ولی بيايم خودمون رو بزاريم جای اونها . اگه تبليغ بذارن ميگيم چرا تبليغ گذاشتين ! نذارن ميگيم چرا نذاشتين ! خودشون رو معرفی بکنن ميگيم بيا ، اينها هيچ ترسی ندارن و خودشون رو معرفی هم ميکنن ! اگه معرفی نکنن ميگيم مرموز هستن و خطرناکن ! کار به اونجايی رسيده که حتی جرات نکردن برای صفحه نظرات از Cookies استفاده کنن ! برای اينکه برنامه ZoneAlarm پيغام ميده و ممکنه يکی فکر کنه داره هک ميشه !!!
بياين يک کم با معرفت تر باشيم .
به ادمين ها هم ميخوام بگم بابا بيخيال . هر کس که يه حرفی زد شما نبايد جوابش رو بدين . بيخيالی طی کنين .
آدرس اين وبلاگ عوض شده . از اين به بعد برای ديدن اين وبلاگ از آدرس Http://Koorosh.irsv.com استفاده کنين .
اينکه ميبينين اينجا به هم ريخته تقصير من نيست . ايشاللا عطا و بهرنگ و سهند هرچه زودتر مشکل Right to Left رو حل ميکنن ! اين وبلاگ چپولکی من هم شده باگ گير پرشين بلاگ !!!
بالاخره کار آماده سازی خونه جديد تموم شد و من با تمام ارادتی که نسبت به پرشين بلاگ و بر و بچه های باحال سازنده اش دارم ، اسباب کشی کردم روی سرور خودم . از اين به بعد اگه ميخواين اين وبلاگ رو ببينين از آدرس http://Koorosh.irsv.com استفاده کنين .
چه بیتابانه ميخواهمت ای دوريت آزمون زنده به گوری ! چه بیتابانه تو را طلب ميکنم ! بر پشت سمندی گويی نوزين که قرارش نيست . و فاصله تجربهئی بيهوده است . بوی پيرهنت ، اين جا و اکنون .
کوهها در فاصله سردند . دست در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را ميجويد ، و به راه انديشيدن ياس را رج ميزند .
بی نجوای انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالی است .